مطالب زیبا، جالب، دیدنی و شنیدنی فقط اینجا

خیلی سخته دوستش داشته باشی اماندونی حست چیه...دوست داشتن... عشق...هوس...یا...
خیلی سخته دوستش داشته باشی ولی اون یکی دیگه رو بخواد و تو هم یجوری وسط ماجرا باشی!
خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی یکی دیگه اونو بخواد اگه بخوای توی درونت عادل باشی ندونی باید به کی حق بدی ... چون نه میدونی حس تو چیه نه رقیبت!
خیلی سخته یک نفر رو مدت ها دوست داشته باشی بفهمی با یکی دیگه رابطه داشته...
خیلی سخته که بدونی خدا دوستت داره اما هست و نیستت از بین بره...
خیلی سخته که درونت از گریه بخواد منفجر شه اما نتونی یه ذرشو بیرون بریزی...
خیلی سخته که یکی رو دوست داشته باشی اما اجازه نداشته باشی ابراز کنی...
خیلی سخته که با هرکسی که بخوای درددل کنی بترسی و بیخیال شی.
خیلی سخته که به گناه نکرده مجرم باشی.
خیلی سخته که حکم بازی توی دستت نباشه...بدون اینکه بخوای همه چی تموم شه...
خیلی سخته یکی بهت بگه " دوستت دارم اما نمیخوام با تو باشم "
خیلی سخته با مدت ها با کسی باشی اما یه روز بفهمی اون وقف یکی دیگه بوده...
خیلی سخته که یکی رو یه عمر دوست داشته باشی و اون حسش نسبت به تو "قرینه" باشه...
خیلی سخته بخاطر معشوقت از همه چیزت که خودشه بگذری...
خیلی سخته کلی از غم بشنوی اما چیزی از غم نگی...
خیلی سخته که ندونی یکی چه حسی نسبت بهت داره...دوست داشتن...عشق...هوس..یا...
خیلی سخته بی دلیل منفور باشی.


خیلی سخته چتر کسی باشی و طرفت هیچوقت ندونه که محافظش تویی...
خیلی سخته که چتر کسی باشی و طرفت یک نفر دیگه رو محافظ خودش بدونه...
خیلی سخته بی تو ادامه دادن .
خیلی سخته بی تو ، تو این دنیای پوشالی زنده بودن .
خیلی سخته هر شب به یاد کسی بخوابی که دیگه محاله دیدنش .
خیلی سخته تو خوابت کسی رو ببینی که دیگه رفته از کنارت .
خیلی سخته ادامه دادن بدون اونی که می پرستیش .
خیلی سخته بخوای تو تنهایی اونی که مرحمت باشه اما نیست کنارت .
خیلی سخته که بخوای اشکاتو رو شونه های کسی بریزی که دوسش داری اما اون یا کنارت نیست یا فرسنگها ازت فاصله داره .
خیلی سخته بغض گلو تو بگیره اما نتونی به کسی بگی چی شده .
نتونی بگی این بغضه از دوری و ندیدن یارته .
خیلی سخته بغض داشته باشی حتی نتونی به اون که دوسش داری هم بگی دوست دارم .
خیلی سخته هر روز از کنار خاطره هاش رد بشی و از دور احساسش کنی
اما از نزدیک نتونی بوی تنش رو احساس کنی فقط به یادش باشی .
خیلی سخته اشکاتو براش بریزی اما اون نباشه که ببینه داری براش پرپر میزنی .
خیلی سخته اگه فاصله هات زیاد باشه و نتونی ببینیش و داغ دوریش دیونت کنه .
خیلی سخته عاشق باشی یه عاشق واقعی اونوقت می بینی بدون اون حتی یه لحظه هم نمیتونی باشی .


خیلی سخته کسی رو دوست داشته اما اون بهت بگه دوست ندارم .
خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه …
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی …
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش
جشن بگیری …
خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر
می کنی به خاطرش زنده ای …
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی
دوست نداره …
خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون
بگه : دیگه نمی خوامت …
خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی …
خیلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما
یه دفعه اشک از چشات جاری بشه …
خیلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جیبی چند ماهت برای
تولدش کادو بخری با یکی دیگه ببینیش …
خیلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش
یه (( ن )) کم داشته …


خیلی سخته که کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی ،
با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : دیگه دوست ندارم …
خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهمید
عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه …
خیلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که یه دلخوشی دیگه داره …
خیلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که
حرف دلتو بهش بگی ، با یه معذرت خواهی کوچیک بگه :فعلاً سرم شلوغه …


خیلی سخته که همیشه مجبور باشی سخت ترین چیزها رو تحمل کنی …
به خدا خیلی سخته................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط غريبه | 
 

 

گفت جبران میکنم گفتم کدام را؟ عمر رفته را؟ روح شکسته را؟ دل مرده، اما تپنده را؟حالا….. من هیچ جواب این تارموی سفید را میدهی؟ نگاهی ب سرم کرد و گفت:وای…. خبر نداشتم!!! چ پیر شدی! گفتم جبران میکنی؟ گفت کدام را؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط غريبه | 


كاش مي فهميدي كسي كه ازت مي گذره خيلي بيشتر عاشقته

تا كسي كه مي خواد تو رو هر جوري هست به زور كنار خودش نگهداره

كاش مي فهميدي عشق هميشه رسيدن نيست گاهي نرسيدنه

و نهايت عشق جايي كه واسه خوشبختي عشقت از خودت و خواست دلت مي گذري



+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط غريبه | 
گوهرفروش


یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم





+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط غريبه | 



قحطی دوست می آید،
هفت سال نه،هفتصد سال!

در قلبم ذخیره و پنهانت میکنم!

بگو کنعانیان منتظر نباشند؛
تقسیم شدنی نیستی،
حتی اگر یعقوب بیاید...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط غريبه | 

تو بمان و دگران
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

"شهریار"


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط غريبه | 

سلام دوستاي خوبم عزيزاي من

سال نو همتون مبارك

عشقم بعد 6 سال بي خبر از من رفت و ازدواج كرد و من از هميشه تنهاتر شدم.

براش آرزوي خوشبختي دارم و اينكه زندگيش سالهاي سال با خوشبختي دوام داشته باشه






+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط غريبه | 


تو زندگیت هیچوقت نزار هر کسی از راه رسید با ساز دلت تمرین نوازندگی کنه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط غريبه | 


عزیزم چه زیبـا اجرا میکنـی
خط به خط تمام گفتــــه هایم را
خواســـته هایم را
هه !!

امـــــا

برای دیگری!






+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط غريبه | 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !





+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط غريبه | 


خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی
اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم:
مهربانم
خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
مهربان لحظه های تنهاییم
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط غريبه | 



  تنها یک خداحافظی بی دلیل ، دل تمام سلام هایم را شکست!




+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 6:54 قبل از ظهر  توسط غريبه | 

می خواهم بروم...

باید بروم! ماندن را نمی خواهم...

نمی خواهم به لحظاتی برگردم که بی صدا سوختم و اشک تنها پناه و همدمم بود...

نمی خواهم به دنیای حسرت های همیشگی باز گردم...

نبودنم برای شما دردی است فراموش شدنی ولی بودن برای من دردی است همیشگی...

رهایم کنید از همه بیزارم! می خواهم یک شب آرام بخوابم...

آسمان شب های من مدت هاست که تاریک و بی ستاره است...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط غريبه | 


بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟


خيالت راحت باشد نبودنت را به اميد آمدنت به انتظار خواهم نشست حتي اگر اين انتظار تا آخرين لحظه ي زندگيم طول بكشد.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 5:46 قبل از ظهر  توسط غريبه | 


آمــدنم با خدا بود وعده بهار را داد
نــمی خواستم
نــفهمیدم
فــقط آمــدم !
رفــتنم اما با توست !
تــو بمانی می مــانم
حــتا اگر همه ی دنیا ســوزِ سردِ زمستان باشد و
از بــهار بی خبــــــــر . . .




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط غريبه | 




حسادت نکن.تنها چیزی که بعد از تو در آغوش کشیدم زانوهایم بود...
*:( sad*=(( broken heart






+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1392ساعت 4:28 قبل از ظهر  توسط غريبه | 

 

 

دردمن چشمانى بودكه به من اشک هديه ميدادوبه ديگران چشمک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط غريبه | 

 

 

 مرا عمری به دنبالت کشاندی

 

سرانجامم به خاکستر نشاندی

 

 

ربودی دفتر دل را و افسوس

 

که سطری هم از این دفتر نخواندی

 

 

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت

 

پس از مرگم سرشکی هم فشاندی

 

 

گذشت از من ولی آخر نگفتی

 

که بعد از من به امید که ماندی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط غريبه | 

 

 

هیچ کس تا به حال

 

دو مرتبه در عمرش عاشق نشده

 

عشق دوم ، عشق سوم

 

این ها بی معنی است

 

فقط رفت و آمد است

 

...

افت و خیز است

 

معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند

 

عشق...

 

 

رومن گاری




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط غريبه | 

 

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

 

سلام بهمونه قشنگ من برای زندگی ،                 آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت ،             دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه ،                جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه ،               از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون ،                 فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو  نمی دونی بی تو چه دردی کشيدم ،             حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

 رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی ،             قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

 نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت  ،                 برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت

 به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته؟ 

 یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره ،          بعدش خبر میدن بيا که داره دوستت میمیره

 روزات بلنده یا کوتا ؟ دوست شدی اونجا با کسی؟         بیشتر ازین منو نذار تو غصه و دلواپسی

  یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب  ،          یه سر زمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب

 فدای تو ، یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه ،            غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

 چادرشب لطیفت و از روت شبا پس نزنی  ،              تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی

 اگه واست زحمتی نیس ، بر سر عهدمون بمون ،           منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون...

راستی دیروز بارون اومد ، من و خیالت تر شدیم  ،        رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم ،   

 از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره   ،                  زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره ،

 غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

 سرفه های مکررم مال هوای دوریه...

 گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه ،            مث یه بچه که بار اوله میره مدرسه

  تو از خودت برام بگو ، بدون من خوش میگذره...؟

 دلت میخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره…؟

از وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه خون ،            همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

 یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره ؟           داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره...؟

 یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم ،            تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

 امروز دیدم دیگه داری منو فراموش می کنی ،        فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

 گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

 با اینکه من خوب می دونم جواب نامه با خداست...

 عکسای نازنین تو با چنتا گل کنارمه  ،              یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

 تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم  ،            داغ دلم تازه ميشه اسمتو وقتی میارم ،

 وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر ،         مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچوقت نگیر...؟

حرف منو به دل نگير همش مال غریبیه ،            تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه  ،               دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه

 تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه ،            مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه ...

دلم واست شور میزنه ، این دل و بی خبر نذار،         تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار،

 فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم

 به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم....

 اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب ،          که هرصفحه ش قصه چنتا درده و چنتا عذاب

میگم شبا ستاره ها  تا می تونن دعات کنن ،          نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل ميذاره




+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1391ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط غريبه | 

 

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!

 دوستت دارم چون تو را  ميخواهم و حتى اگر تو نه

دوستت دارم حتى اگر تو نه

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم ، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

دوستت دارم همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند ،

 همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود ،

همچو اواخر زمستان كه شكوفه هاي بهاري باز مي شوند !

 دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود
بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد !
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني !
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری
دوستت دارم چون تو
.........
دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم
!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت
!
دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی
!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم! مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر
!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است
!
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است
!
نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد
!




+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط غريبه | 


به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم تو نوازشگر دستان منی

به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را

به که گویم که تو آهنگ دل و جان منی

گر چه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی

همه رفتند از این شهر و دلم تنها ماند

به که گویم که عمریست تو مهمان منی

گر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی ما

به که گویم که تو عمری مه تابان منی




+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط غريبه |